محل تبلیغات شما

زمینه های حماسه: ملی، داستانی و روایی، قهرمانی، شگفت آوری (خرق عادت)

۱- چنین گفت موبد به شاه جهان /  که دردِ سپهبد نماند نهان

قلمرو زبانی: موبد: زردشتی، مجاز از مشاور /  شاهِ جهان: منظور ” کاووس شاه” / سپهبد: سردار و فرمانده سپاه، سپه سالار؛ منظور: کاووس شاه  [سپه: سپاه، بد: بزرگ] / درد سپهبد: منظور ارتباط بینِ سیاوش و همسرِ کاووس ،سودابه”.

قلمرو ادبی: قالب: مثنوی / جهان : مجازِ اغراق آمیز از ایران ” / جهان، نهان: جناس ناهمسان اختلافی / واج آرایی ن»

معنی: مشاورِ پادشاه به کاووس چنین گفت که مشکل شاه پنهان نمی ماند.

پیام: مصراع دوم: برابر مَثَلِ ” ماه پشت ابر نمی ماند ”

۲- چو خواهی که پیدا کنی گفت و گوی / بباید زدن سنگ را بر سبوی

قلمرو زبانی: گفت و گوی: منظور ” حقیقتِ ماجرای سیاوش و سودابه / سبو: کوزه، ظرف معمولا دسته دار از سفال یا جنس دیگر برای حمل یا نگه داشتن مایعات / پیدا کردن: آشکار کردن

قلمرو ادبی: سنگ، سبو: تضاد / سنگ بر سبو زدن: کنایه از ” آزمایش و امتحان ”

معنی:اگر می خواهی حقیقت آشکار شود، باید به آزمایش سیاوش و سودابه بپردازی.

پیام: آزمون و سنجش برای شناخت حقیقت

۳- که هر چند فرزند هست ارجمند / دل شاه از اندیشه یابد گزند

قلمرو زبانی: فرزند: سیاوش / اندیشه: بدگمانی، اندوه، ترس، اضطراب، فکر / ارجمند: عزیز / گزند: آسیب، آزار

قلمرو ادبی: دل: مجاز از” وجود ” / واج آرایی: ن

معنی:هر چند سیاوش گرامی است؛ اما بدگمانی نسبت به او دلِ شاه را آزرده خواهد کرد.

۴- وزین دخترِ شاه هاماوران / پراندیشه گشتی به دیگر کران

قلمرو زبانی: وزین: و از این / هاماوران: نامِ کشوری قدیمی. شکلِ فارسی شده حَمیر واقع در یمنِ امروزی / دختر شاه هاماوران: منظور ” سودابه ؛ کی کاووس پس از این که شاه هاماوران را شکست، می دهد، افزون بر گرفتنِ باج و خراج، دخترش، سودابه را نیز به همسری برمی گزیند./ اندیشه: هراسیدن / به دیگر کران: از طرف دیگر /

 قلمرو ادبی: پراندیشه گشتن: کنایه از نگران و مضطرب شدن

معنی:از سوی دیگر، سودابه نیز موجب نگرانیِ خاطر شاه و بدگمانی او، شده است.

۵- ز هر در سخن چون بدین گونه گشت / بر آتش یکی را بباید گذشت

قلمرو ادبی: تلمیح به باور گذشتگان که برای شناسایی گناهکار از بی گناه، از آتش برمی گذشتند.

بازگردانی: چون کار به این جا کشیده شد [مقصّر پیدا نشد] به ناچار باید یکی از آن دو (سودابه یا سیاوش) برای اثباتِ بی گناهی خود از آتش بگذرد.

پیام: آزمون آتش برای آشکارگی حقیقت (آزمون ور)

۶- چنین است سوگندِ چرخ بلند / که بر بی گناهان نیاید گزند

قلمرو زبانی: گزند: آسیب /

قلمرو ادبی: چرخ: استعاره از فلک و آسمان / این بیت به باور گذشتگان اشاره دارد (آتش بی گناهان را نمی سوزاند) / سوگند چرخ: جانبخشی / واج آرایی: ن / بیت دارای تمثیل است

معنی:سوگندِ آسمان این چنین است که آتش به بی گناهان آسیب نمی رساند.

پیام: برابر با مثل سر بی گناه بالای دار نمی رود»

۷- جهاندار، سودابه را پیش خواند / همی با سیاوش به گفتن نشاند

قلمرو زبانی: جهاندار:  منظور ” کاووس شاه ” / خواندن: صدا کردن  /

قلمرو ادبی: به گفتن نشاندن: کنایه از رو به رو کردن

معنی:کاووس شاه، سودابه را به نزد خود فراخواند و او را با سیاوش روبه رو کرد.

۸- سرانجام گفت ایمن از هر دوان / نگردد مرا دل، نه روشن روان

قلمرو زبانی: هردوان: هر دوی آن‌ها (سیاوش و سودابه )/ را: نشانه فک اضافه (دلِ من ) /

قلمرو ادبی: ” ایمن نگردیدن دل” و” روشن نگشتن روان”:  کنایه از نبود آرامش، بد گمانی” / دوان، روان: جناس / واج آرایی: ن / روان روشن: حس آمیزی

معنی:سرانجام کاووس به هر دوی آن‌ها گفت که دلِ (خاطر) من از شما دو تن آسوده نمی شود و روحم آرامش نمی گیرد (من هنوز نسبتِ به شما بدگمانم)

۹- مگر کآتش تیز پیدا کند / گنه کرده را زود رسوا کند

قلمرو زبانی: پیدا کند: روشن و مشخّص سازد. / تیز: شعله ور

قلمرو ادبی: مگر: ایهام = شاید (قید تردید)، امید است (قید آرزو) / مصراعِ نخست: جانبخشی

معنی:به این امید (شاید) که آتشِ شعله ور حقیقت را روشن سازد و سریع، گناه کار را رسوا نماید.

پیام: آزمون آتش برای آشکارگی حقیقت

۱۰- چنین پاسخ آورد سودابه پیش /  که من راست گویم به گفتار خویش

قلمرو زبانی: مرجع ضمیرِ: ” من ” سودابه

معنی:سودابه چنین پاسخ داد که سخنانِ من راست است و دروغ نمی گویم.

۱۱- به پورِ جوان گفت شاه زمین / که رایت چه بیند کنون اندرین؟

قلمرو زبانی: پور: فرزند پسر / پور جوان: سیاوش /  شاه زمین: منظور ” کاووس شاه ” / رایت چه بیند: رای و نظر تو چیست؟ / اندرین: در این مورد ( در مورد سخنان اتّهام آمیزی که سودابه به تو نسبت داده است)

قلمرو ادبی: مصراع دوم: واج آرایی؛ تکرار صامت ” ن” / زمین: مجازِ اغراق آمیز از ” ایران”

معنی:کاووس به پسر جوانش گفت: در مورد این اتهام، نظرِ تو چیست؟ (چه دفاعی از خود داری)

۱۲- سیاوش چنین گفت کای شهریار /  که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار

قلمرو زبانی: شهریار: پادشاه ( کاووس) / مرا: برای من ( را: حرف اضافه به معنی ” برای ) / خوار: آسان، سهل /

قلمرو ادبی: دوزخ: آتش

معنی:سیاوش چنین گفت که ای پادشاه، تحمّل آتشِ از شنیدنِ این بهتان برای من ساده تر است (با شنیدنِ این اتّهامات، عبور از آتش برای منِ بی گناه، آسان است)

۱۳- اگر کوه آتش بود بسپَرم / ازین تنگ خوار است اگر بگذرم

قلمرو زبانی: تنگ: منظور ” تنگه آتش”/ ازین تنگ خوار است اگر بگذرم: اگر قرار بر عبور از میان آتش باشد،  برای من آسان خواهد بود ) / سپردن: طی کردن، پیمودن (بن ماضی: سپرد، بن مضارع: سپر) / خوار: آسان، ساده

قلمرو ادبی: کوه آتش: اضافه تشبیهی (آتش: مشبّه / کوه: مشبّه به ) / اغراق

معنی:اگر کوهی از آتش نیز باشد، آن را می پیمایم و اگر قرار بر عبور از آتش باشد، برای من کاری آسان است.

پیام: دشواری شنیدن بهتان

۱۴- پراندیشه شد جان کاووس کی / ز فرزند و سودابه نیک پی

قلمرو زبانی: اندیشه: بدگمانی، اندوه، ترس، اضطراب، فکر / پراندیشه: بدگمان، اندوهگین، ترسان، مضطرب / جان مجاز از ” وجود” / کی: پادشاه، عنوان پادشاهانِ سلسله کیانی مانند کی قباد، کی کاووس، کی خسرو (کی از نظر دستوری، شاخص است.) / پی: قدم /  نیک پی: کنایه از خوش قدم / قلمرو ادبی: کی، پی: جناس

معنی:کی کاووس از فرزندِ خود سیاوش و همسرِ خود  سودابه، به سختی اندوهگین و نگران شد.

۱۵- کزین دو یکی گر شود نابکار /  از آن پس که خواند مرا شهریار؟

قلمرو زبانی: کزین دو: که از این دو (سودابه و سیاوش ) / نابکار: گناهکار، بدکار / که (مصراع دوم ): چه کسی (ضمیر پرسشی) / که خواند مرا شهریار: پرسش انکاری (کسی مرا پادشاه نمی داند.) /

قلمرو ادبی: دو، یکی: تناسب (مراعات نظیر)

معنی:(حتّی) اگر یکی از این دو نفر نیز گناهکار باشند، دیگر پس از این، کسی مرا پادشاه خطاب نخواهد کرد.

۱۶- همان به کزین زشت کردار دل /  بشویم کنم چاره دل گسل

قلمرو زبانی: به: بهتر (است” به قرینه معنوی حذف شده است) / زشت کردار: منظور: بدگمانی ، بددلی ، سوءظن / زشت کردار: ترکیب وصفی وارون (کردار زشت) / دل گسل: (صفت فاعلی مرکّب کوتاه ) آنچه سبب گسستن و آزرده شدن دل شود، ناگوار، دل شکن، دلخراش / گسلیدن: (بن ماضی: گسست، بن مضارع: گسل) / چاره کنم: چاره ای بیندیشم، راهی پیدا کنم

قلمرو ادبی: دل شستن: کنایه از خود را رها کردن، قطع امید کردن ” / واژه آرایی: دل

معنی:بهتر است که خود را از این بدگمانی نجات دهم و برای این رویدادِ تلخ و دل آزار، چاره ای بیابم.

۱۷- به دستور فرمود تا ساروان / هیون آرد از دشت، صد کاروان

قلمرو زبانی: هیون: شتر، به ویژه شتر قوی هیکل و درشت اندام /  کاروان: ممیز (صد کاروان هیون)

قلمرو ادبی: دستور: ایهام تناسب (۱- وزیر، مشاور، رایزن ۲- امر و فرمان” که با واژه فرمود” تناسب دارد.) / نهادِ فرمود”: کاووس شاه / ساروان: شتربان، شتردار / صد: مجاز از بسیار / تناسب: ساروان، هیون، کاروان  / ساروان، کاروان: جناس ناهمسان

معنی:کاووس به وزیر خود فرمان داد تا شتربان، صد کاروان شتر از دشت بیاورد.

۱۸- نهادند بر دشت هیزم دو کوه / جهانی  نظاره شده هم گروه

قلمرو زبانی: نظاره شدن: تماشا کردن / کوه: ممیز / هم گروه: با همدیگر، به اتّفاقِ هم

قلمرو ادبی: هر دو مصراع آرایه اغراق دارند. / جهان: مجاز از مردم / دشت، کوه: تناسب

معنی:هیزمِ فراوانی به اندازه دو کوه در دشت آماده کردند و مردم بسیاری نیز با همدیگر به تماشا مشغول شدند.

۱۹- بدان گاه سوگندِ پرمایه شاه / چنین بود آیین و این بود راه

قلمرو زبانی: بدان گاه: در زمان کی کاووس / سوگند: (در این بیت) راه و رسم در تشخیص خطاکار از درست / پُرمایه: ارزشمند، گرانبها / این بیت به باور گذشتگان اشاره دارد /

قلمرو ادبی: گاه، شاه، راه: جناس ناهمسان

معنی:در آن زمان (زمان کی کاووس)، راه و رسمِ شاهان در شناسایی خطاکار از درستکار این گونه بود؛ (زیرا به اعتقاد  ایشان، آتش پاک و مقدّس هرگز انسان‌های پاک را نمی سوزاند)

20-وزآن پس به موبد بفرمود شاه  / که بر چوب ریزند نفتِ سیاه

معنی:سپس کاووس شاه به ِ مشاور خود دستور داد که بر روی چوب‌ها نفت سیاه بریزند.

 21-بیامد دوصد مردِ آتش فروز / دمیدند گفتی شب آمد به روز

قلمرو زبانی: دو صد: دویست نفر /  آتش فروز: روشن کننده آتش، صفت فاعلی مرکّب کوتاه (آتش افرورنده) / دمیدند: فوت کردند / گفتی: انگار که، گویی / شب آمد به روز: روز (از شدّت دود) به شب بدل گشت،  شب جای روز را گرفت

قلمرو ادبی: گفتی شب آمد به روز: تشبیه، (به علّتِ دودِ بسیارِ آتش روز به شب مانند شد)، کنایه از تاریک شدن هوا / گفتی: در اینجا قید تردید و اداتِ تشبیه است. / شب، روز: تضاد، تناسب / اغراق / واج آرایی: د /

معنی:دویست نفر برای روشن کردن آتش پیش آمدند و آن قدر دمیدند که (از شدّت دود) انگار روز به شب تبدیل شد.

پیام: شدّت دود

۲۲- نخستین دمیدن سیه شد ز دود / زَبانه برآمد پس از دود، زود

قلمرو زبانی: دمیدن: فوت کردن / زبانه: زبانه آتش، شعله آتش / برآمد: بلند شد

قلمرو ادبی: دود، زود: جناس ناهمسان / تناسب: سیه، دود؛ دود، زبانه /  واج آرایی: د / واژه آرایی: دود

معنی:با نخستین دمیدن در هیزم همه فضا از دود سیاه شد و پس از آن به تندی آتش شعله ور گردید و زبانه کشید.

۲۳- سراسر همه دشت بریان شدند / بر آن چهر خندانش گریان شدند

قلمرو زبانی: بریان: کباب شده  و پخته شده بر آتش / چهر: چهره، صورت / مرجع ضمیر ش” : سیاوش و نقش مضاف الیه دارد /

قلمرو ادبی: دشت: مجاز از مردمی که در دشت نظاره گر بودند” / بریان: مجاز از ناراحت و مضطرب؛ بریان شدن: کنایه از غمگین و ناراحت شدن”، در سوز و گداز بودن / بریان، گریان: جناس ناهمسان / خندان، گریان: تضاد / واج آرایی صامت ن”

معنی:همه مردم حاضر در دشت از این آزمایش غمگین و ناراحت بودند و همه بر آن چهره خندان، معصوم و بی گناه سیاوش گریان بودند. (مردم می دانستند که سیاوش بی گناه است پس بر بی گناهی او می گریستند)

۲۴- سیاوش بیامد به پیش پدر / یکی خُود زرین نهاده به سر

قلمرو زبانی: پدر: کاووس شاه / خُود: کلاهخُود، کلاه جنگی / زرّین: طلایی /

قلمرو ادبی: خُود، سر: تناسب

بازگردانی: سیاوش در حالی که کلاهخُود طلایی بر سر داشت، نزد پدر آمد.

 25-هشیوار و با جامه‌های سپید / لبی پر ز خنده دلی پر امید

قلمرو زبانی: هشیوار: هشیار، هشیارانه، آگاهانه / دل پر امید بودن: امید فراوان داشتن / فعل بود” (در مصراع نخست) و فعل داشت” (درمصراع دوم): حذف به قرینه معنوی

قلمرو ادبی:  تناسب: لب، خنده؛ لب، دل / لب پر ز خنده بودن: خندان، کنایه از شادمان بودن / واژه آرایی: پر

معنی:(سیاوش) هوشیار بود. لباس‌های سفیدی بر تن، لبی پر از خنده و دلی امیدوار داشت.

۲۶- یکی تازی ای بر نشسته سیاه / همی خاک نعلش بر آمد به ماه

قلمرو زبانی: تازی: اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک، تیزپوی / برنشستن: سوار شدن (فعل پیشوندی) / یکی و سیاه: صفت اند برای تازی”/ نهادِ بیت: سیاوش

قلمرو ادبی: تازی، برنشستن، نعل: تناسب / مرجع ضمیر ش”: تازی؛ نقش مضاف الیه دارد، وابسته وابسته / ماه: مجاز از آسمان / خاک نعلِ اسب بر ماه رفتن: کنایه از سرعت و تاخت و تاز اسب، اغراق

معنی:سیاوش بر اسب تازنده سیاه رنگی نشسته بود و (آن قدر تند می راند که) خاک نعل اسبش به ماه می رسید.

۲۷- پراگنده کافور بر خویشتن / چنانچون بود رسم و ساز کفن

قلمرو زبانی: کافور: دارویی خوش بو و سفید رنگ که خاصیت ضدعفونی کنندگی دارد و بر جسد می پاشند برای گنایی و کاستن بوی بدِ مُرده / رسم و ساز: آیین /  قلمرو ادبی: کافور، کفن: تناسب

معنی:سیاوش همان گونه که آیین کفن و دفن است به خودش کافور پاشیده بود.

پیام: آمادگی برای مرگ.

۲۸- بدان گه که شد پیش کاووس باز / فرود آمد از باره، بردش نماز

قلمرو زبانی: بدان گه: آن زمان / بازشد: بازآمد / باره: اسب / فرود آمد: پایین آمد، پیاده شد / نماز بردن: تعظیم کردن، عمل سر فرود آوردن در مقابل کسی برای تعظیم

معنی:هنگامی که سیاوش به نزد کاووس بازگشت از اسب پیاده شد و در برابر کاووس سر خم کرد.

 29-رخ شاه کاووس پرشرم دید / سخن گفتنش با پسر نرم دید

قلمرو زبانی: رخ: چهره، رخسار / شاه: شاخص (وابسته پیشین) /

قلمرو ادبی: سخن گفتن نرم: کنایه از ” مهربانی کردن؛ حس آمیزی / شرم، نرم: جناس ناهمسان

معنی:سیاوش، پدرش را بسیار شرمنده دید و دریافت که دیگر با فرزند خود با نرمی و مهربانی سخن می گوید.

۳۰- سیاوش بدو گفت انده مدار / کزین سان بود گردش روزگار

قلمرو زبانی: بدو: به او؛ مرجع ضمیر، کاووس / انده: کوتاه شده اندوه ” / کزین سان: که این گونه /  بود: باشد، (بن ماضی: بود، بن مضارع: بو) / گردش روزگار: سرنوشت، تقدیر

معنی:سیاوش به کاووس گفت غمگین نباش، سرنوشت و بخش این چنین بوده است.

پیام: پذیرش سرنوشت

۳۱- سرِ پر ز شرم و بهایی مراست /  اگر بی گناهم رهایی مراست

قلمرو زبانی: بهایی: ارزشمند /

قلمرو ادبی: سر: مجاز از وجود ” / بهایی، رهایی: جناس ناهمسان / را: به معنای دارندگی»

معنی:وجود من سراسر ارزشمند و آراسته به شرم و پاکی است، اگر بیگناه باشم، نجات می یابم.

۳۲- ور ایدون که زین کار هستم گناه / جهان آفرینم ندارد نگاه

قلمرو زبانی: ورایدون که: و اگر چنانچه / گناه: اسم به جای صفت به کار رفته است در معنی گناهکار/ جهان آفرین: خداوند؛ صفت فاعلی مرکب کوتاه (آفریننده جهان)  / جهش ضمیر: مرجع ضمیر”م” در(جهان آفرینم) سیاوش، نقش مفعول دارد (جهان آفرین مرا نگاه نمی دارد)

معنی:اگر در این مورد گناهکار باشم، پروردگار من را زنده نمی گذارد.

۳۳- به نیروی یزدان نیکی دهش / کزین کوه آتش نیابم تپش

قلمرو زبانی: دهش: واژه وندی (ده + ِـ ش) / نیکی دهش: نیکی کننده / تپش: اضطراب ناشی از گرمی و حرارت، گرمی و حرارت

قلمرو ادبی: کوه آتش: اضافه تشبیهی (آتش : مشبه / کوه : مشبه به)؛ اغراق  / تپش یافتن: کنایه از هراسیدن

معنی:با کمک نیروی خداوندِ نیکی دهنده، از این کوه آتش (می گذرم) و هیچ نگرانی و دلهره ای ندارم.

۳۴- سیاوش سیه را به تندی بتاخت / نشد تنگ دل جنگِ آتش بساخت

قلمرو زبانی: سیه: اسب سیاه / بتاخت: بتازاند، بدواند (بن ماضی: تاخت، بن مضارع: تاز) / بساخت: آماده و مهیّا شد /

قلمرو ادبی: تنگ دل شدن: کنایه از غمگین شدن” / تندی: ایهام (۱- خشم، ۲- سرعت) / بتاخت، بساخت: جناس ناهمسان

معنی:سیاوش اسب سیاهش را به سرعت راند؛ غمگین و مضطرب نبود بلکه خود را برای جنگ با آتش آماده کرد.

۳۵- ز هر سو زبانه همی بر کشید / کسی خُود و اسپ سیاوش ندید

قلمرو ادبی: خُود: کلاهخُود، مجاز از ” سیاوش”

بازگردانی: از هر سو آتش شعله می کشید به گونه ای که کسی سیاوش و اسبش را نمی دید (در آتش ناپدید شد).

پیام: ارتفاع زیاد آتش

۳۶- یکی دشت با دیدگان پر ز خون /  که تا او کی آید ز آتش برون

قلمرو زبانی: دیدگان: چشم‌ها / مرجع او: سیاوش

قلمرو ادبی: دشت: مجاز از ” مردم” / دیده پر از خون:  کنایه از شدت غم و اندوه، خون گریه کردن” / اغراق

معنی:همه مردم حاضر در آن دشت (از شدت اندوه) خون می گریستند و انتظار می کشیدند تا ببینند کی سیاوش از آتش بیرون بیاید؟

۳۷- چو او را بدیدند برخاست غو / که آمد ز آتش برون شاه نو

قلمرو زبانی: مرجع او: سیاوش / برخاست: بلند شد(بن ماضی: برخاست، بن مضارع: برخیز) / غو: فریاد، بانگ و خروش ‍/ شاه نو: سیاوش /

قلمرو ادبی: نو: ایهام (۱- ولیعهد بودن سیاوش ۲- جوان و جان بازیافته) / غو، نو: جناس ناهمسان

معنی:چون سیاوش را دیدند، فریاد برآوردند که شاه نو، به سلامت، از آتش بیرون آمد.

۳۸- چنان آمد اسپ و قبای سوار / که گفتی سمن داشت اندر کنار

قلمرو زبانی: قبا: نوعی لباس بلند مردانه / سمن: یاسمن، گونه ای گل

قلمرو ادبی: سمن در کنار داشتن: کنایه از آرامش و تندرستی و آسیب ندیدن /  گفتی: گویی، قید تشبیه / اندر: در / کنار: بغل  / اسب، سوار:‌ تناسب /  به ویژگی خرق عادت حماسه اشاره دارد.

معنی:اسب و سوار سفید پوش به گونه ای تندرست از آتش بیرون آمدند که انگار از کنار گل‌های یاسمن سفید بازگشته اند.

۳۹- چو بخشایش پاک یزدان بود / دم آتش و آب یکسان بود

قلمرو ادبی: بخشایش: آمرزش / یزدان: ایزد، خداوند / دم: دما و گرما

قلمرو ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم / آتش، آب: تضاد

معنی:زمانی که بخشایش و آمرزش ایزد پاک شامل حال کسی شود. گرمای آتش و سردی آب با هم برابر می گردد.

۴۰- چو از کوه آتش به هامون گذشت / خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت

قلمرو زبانی: هامون: دشت / قلمرو ادبی: کوه آتش: اضافه تشبیهی، اغراق / شهر، دشت: مجاز از مردم” (می توان مجاز نیز در نظر نگرفت؛ زیرا ممکن است که از شهر و دشت فریادی به گوش برسد) / کوه، شهر، دشت: تناسب / واج آرایی: ش

معنی:هنگامی که سیاوش از کوه آتش به خوبی به دشت آمد، فریاد شادی و همدردی همه مردم به گوش رسید.

۴۱- همی داد مژده یکی را دگر / که بخشود بر بی گنه دادگر

قلمرو زبانی: را: حرف اضافه به معنی به” / دگر (دیگر): نهاد / مژده: مفعول / یکی: متمّم / بخشود: آمرزیدن، از گناه درگذشت (بن ماضی: بخشود، بن مضارع: بخشای) / بیگنه: منظور سیاوش است / دادگر: عادل، منظور خداوند است

قلمرو ادبی: مصراع دوم: متناقض نما(پارادوکس)(ازاین جهت که شخصی بی گناه ، گناهش بخشوده گردد)

معنی:همه مردم به یکدیگر مژده می دادند که خداوند دادگستر، سیاوش بی گناه را آمرزید.

42- همی کَند سودابه از خشم موی / همی ریخت آب و همی خست روی

قلمرو زبانی: خست: زخمی کرد، مجروح کرد (بن ماضی: خست، بن مضارع: خل) / قلمرو ادبی: موی کندن: کنایه از شدت خشم و اندوه” / آب: مجاز از اشک، عرق شرم / موی، روی: جناس ناهمسان، تناسب

معنی:سودابه از شدّت خشم و اندوه موهای خود را می کند و اشک (عرق شرم) می ریخت و بر چهره خود چنگ می انداخت.

 43-چو پیش پدر شد سیاوش پاک / نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاک

قلمرو زبانی: شد: رفت / قلمرو ادبی: پاک: ایهام (۱- پاکیزه ۲- بی گناه)  / تناسب: دود، آتش، گرد، خاک /  تناسب: آتش، خاک (عناصر چهار گانه) / پاک، خاک: جناس ناهمسان / واج آرایی: صامت‌های پ” و ش” / نه: واژه آرایی

معنی:سیاوش پاک و بی گناه در حالی به نزد پدر رفت که اثری از دود، آتش، گرد و غبار با او نبود.

پیام: بی گناهی سیاوش

۴۴- فرود آمد از اسپ کاووس شاه / پیاده سپهبد پیاده سپاه

قلمرو زبانی: فرود: پایین / سپهبد: منظور کاووس است

قلمرو ادبی: مصراع دوم : واج آرایی صامت پ” / واژه آرایی: پیاده / سپهبد، سپاه: تناسب، اشتقاق

معنی:کاووس شاه و همه سپاهیان و سربازان برای بزرگداشت سیاوش از اسب پیاده شدند.

۴۵- سیاوش را تنگ در بر گرفت / ز کردار بد پوزش اندر گرفت

قلمرو زبانی: تنگ: محکم / بر: آغوش، بغل / کردار بد: منظور ” بدگمانی نسبت به سیاوش” / پوزش: عذرخواهی / اندرگرفت: آغاز کرد

قلمرو ادبی: بر، بد: جناس / قافیه: بر، اندر / گرفت: ردیف

معنی:(کاووس شاه) سیاوش را محکم در آغوش کشید و از کردار ناپسند خود پوزش خواست.

بیدادظالمان درس چهارم فارسی دهم

شرح و تحلیل درس سوم فارسی دهم : پاسداری از حقیقت

از آموختن ننگ مدار،فارسی دهم درس دوم

آتش ,سیاوش ,ادبی ,زبانی ,کاووس ,” ,قلمرو ادبی ,کنایه از ,مجاز از ,از آتش ,کاووس شاه ,فاعلی مرکّب کوتاه ,باور گذشتگان اشاره

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ کتابخانه های عمومی بیله سوار